اندوه از رخدادهای درون سارمان چریکهای فدایی خلق یا مخدوش کردن نام و مبارزه آ نان؟

نگاهی به نوشته ی آ قای قربانعلی عبدالرحیم پور در شماره 102 مجله آرش

گرفتن جان آدمی هیچگاه مورد قبول انسان های فرهیخته و آزاده نبوده و نیست. این، اما، درچارچوب بحثی مجرد میگنجد و آن گاه که به موارد مشخص میکشد توام خواهد با با سوالاتی چند همراه با سند و مدرک. بطور مثال، در جبهه جنگ، گرفتن جان آدمی، مصادف است با حفظ جان خویش و یاران. گرفتن جان آدمی در این زمان نه حکایتی از بی خردی دارد و نه نشانی از جنایت .

در یک گروه زیرزمینی که اعضایش برای بدست آوری آزادی سرزمین، آزادی اجتماعی-سیاسی-فرهنگی و برای برقراری عدالت اقتصادی با دشمن می جنگند، از آنجائیکه عضویت در چنین گروهی داوطلبانه بوده، چشم پوشی بر واداده گی و همکاری با دشمن دقیقا حکایت شلیک نکردن به دشمن در جبهه جنگ است. بعبارتی حفظ جان یک فرد که بسوی دشمن رفته مساوی است با گرفتن جان های زلال و شاید تلاشی بخش و یا تمامی آن گروه. با این مقدمه سر آن دارم که بگویم احترام به جان آدمی یک امر مطلق نیست. آیا گرفتن جان عباس شهریاری، کاری است خلاف آزادگی و فرهیختگی؟ آدامه زندگی او مصادف است با گرفتن بسیاری از جان های زلال .

بگذارید پس از این مقدمه، بپردازم به مطلبی است که آقای قربانعلی عبدالرجیم پور (مجید) از سران و کارگزاران اصلی اکثریت که فاجعه ای بس عظیمی را در تاریخ جدید میهنمان باعث شدند و کماکان طلبکار، در نشریه 102 آرش نوشته ای دارد در ارتباط با کتابی که دستگاه آدمکشی جمهوری اسلامی در باره چریکهای فدایی خلق به چاپ رسانده است. ایشان بعد از نزدیک به 12 صفحه نوشتن مطالب گوناگون، یکباره عاطفه رقیق انسانی اش قلیان کرده و در ستون آخرمطلبش، سخن ها گفته که تنها نشان گر کینه شدید ایشان و اکثریتی ها به چریکهای فدایی خلق است و بس (متوجه باشیم که همین روش مخدوش کردن مبارزات چریکهای فدایی را مریم سطوت- تحت داستانویسی- مهدی فتاپور-تحت خاطره نویسی- و فرخ نکهدار- تحت بررسی سیاسی- دنیال میکنند) . قبل از بررسی مطلب مجید در بخش پایانی (بخش 12) این نکته را هم میباید یاد آور شد که ایشان در چند شماره پیشین مجله آرش وقتی از ایشان در مورد مسایل درون سازمان و رخداد اندوه بار مورد عبدالله پنجه شاهی سوال شد، ایشان اظهار بی اطلاعی کردند.

آقای مجید بخش 12 مطلبش را با "تراژدی حمید و اسد" شروع میکند و بلافاصله از "اسد و عبدالله" میگوید. آیا حمید از نظر ایشان همان عبدالله هست و یا صرفا لغزش قلم؟. فراموش نکنیم که "اسد" شخصی است نا شناخته حتی برای ساواک برمبنای استناد به اسناد ساواک که مورد بررسی نویسنده ساواما قرار گرفته. مجید سپس به تشریح منقلب شدنش از این رخداد ها میکند و حکایتی را بازگو میکند که تنها در مخیله ایشان هنگام نوشتن مطلبش بوقوع پیوسته نه در واقعیت چرا که :

الف: رفیق شهرزاد (گلرخ) مهدوی در ساعت 17:30 روز 2/4/55 بعبارتی 5 روز قبل از واقعه مهر آباد جنوبی در روز 7/4/55 که باعث جان باختن رفیق محمد مهدی فوقانی شد، جان زلاش را از دست داد. بنابراین آقای مجید نمیتوانسته رفقا گلزخ مهدوی و رضا یثربی را در میدان 24 اسفند دیده و باشد و "در حالیکه، پلکهایش در هم و غرق در قطرات اشک است. زانوی غم در بغل میگیرم، به گلرخ ، به یثربی میگویم، این پیام را به حمید برسانید.کدام پیام؟ با اشاره، از "اسد" و "عبدالله سخن میگویم" و درهمان حال گلرخ به مجید از کشته شدن رفیق محمد مهدی فوقانی (همسرش) بگوید در حالیکه رفیق فوقانی هنوز زنده بود.

ب: رخدادی ناگواری که با از دست رفتن جان یک عضو (عبدالله پنجه شاهی) سازمان توسط عضو و یا اعضای سازمان انجام پذیرفت در سال 56 بوده و دیدار ادعایی مجید با گلرخ در سال 55 . آقای مجید یا در اثر ارادت به خمینی (که هنوز او را با عنوان آیت الله خطاب میکند که مبادا بی احترامی شود) و اسلام عزیز، پیشگو شده بوده و میدانسته که یک سال بعد از دیدارش با گلرخ چنین رخدادی انجام خواهد شد و یا بار دیگر شارلاتان بازی صرف تودهای – اکثریتی همسو با رژیم برای مخدوش کردن نام و مبارزه چریکهای فدایی بکار افتاده ( تا کنون اطلاعات موثق و مستندی که به بررسی این رخداد نشسته باشد در درست نیست و تمامی گقته ها بر مبنای شنیده ها و برداشت ها است که در بسیاری موارد مغرضانه و با هدفی مشخص بیان شده همانند گفته های مهدی فتا پور که بدون هیچگونه اطلاعی و یا سندی صرفا همسو با وزارت اطلاعات در افشانی میکند)

پ: ممکن است آقای مجید ادعا کند که این قسمت از نوشته اش نشان از تخیل دارد و با خواندن شاهنامه عزم آن را کرده بوده که داستانی تمثیلی بنویسد. اگر چنین هم باشد، آیا یک عقل سالمی حکم میکند که در مورد مسایلی اینچنین حساس و مهم رو به تخیل و تمثیل نویسی آورد؟ آیا نمیتوان حکم کرد که اینان (اکثریتی ها) برای لاپوشانی خیانت های انبوه خود، به تلاشی بیهوده و عبث دست میزنند که همگی را مقصر بشمارند تا در این میان توجیه ای برای اعمال فاجعه بار خودشان؟

اما چند سوال از آقای مجید

الف: شما که چنین رقیق القلب بوده و این چنین از رخداد ها ی ناگوار در سازمان چریکهای فدایی خلق که تا کنون سند محکمه پسندی از انها ارایه نشده ، به غم و رنج نشسته اید و اینچنین منقلب شده اید که یکباره با هر مبارزه ای سر مخالفت داشته و دارید، پس چگونه هست که از عملکرد خود و دوستانتان که به بهای جان هزاران هزار آزاده تمام شد و یک جنبش انقلابی را متلاشی کرده و در دست وحشی ترین حکومت قرار دادید تا ذبح اسلامی شود، وجدانتان آسوده است و نه اشک در پلک هایتان نقش میبندد و نه زانوی غم در بغل؟ چرا از "تراژدی" که خود و یارانتان بوجود آوردند لحظه ای نمیگویید. تراژدی ای که بسیار بسیار مهلک تر و جانگداز تر از 1 یا 2 نمونه رخداد در سازمان بوده و هست. تراژدی ای که تمامی سلاح های که با دادن دهها جان زلال بدست آمده بود بخاطر نظریه بغایت مخرب و فاجعه آمیز شماها و توسط رفیق شفیق تان بهزاد کریمی تحویل جنایتکاران رژیم داده شد و با آن سلاح ها صدها انسان بزرگ و کوچک ازمردم عادی کرد و پیشمرگه و هواداران سازمان بخون نشستند.

بنا به رهنمود شما ها دال بر معرفی "ضد انقلاب" یعنی همان جان های شیفته ای که برای جامعه ای انسانی مبارزه میکردند، تشکل سازمان در بلوچستان بنابودی کشیده شده و دهها رفیق دستگیر و اعدام شدند. رهنمود های شما نه تنها در سراسر ایران فاجعه های وحشتناکی آفرید بلکه هواداران شما در سراسر دنیا دست در دست توده ای ها در اکیپ های حزب الله برای ضرب و شتم هوادادان سازمان های انقلابی وارد شده و 3 تن از دانشجویان انقلابی در هند و فیلیپن را بقتل رساندند. رفیق شاهرخ میثاقی در هند توسط گروه چاقوکشان حزب الله به رهبری منوچهر متکی (وزیر خارجه فعلی رزیم - بنا بر اطلاعیه دانشجویان ایرانی در هند) و همکاری اکثریتی ها و توده ای ها بقتل رسید. امیر راهدار و شهرام میرانی 2 تن دیگر از دانشجویانی بودند که توسط اتحاد شوم شما و جمهوری اسلامی جان باختند.

آیا وجدان شما در این موارد آرام و آرام هست؟ اشکهایتان دیگر در نمیاید؟ زانوی غم هم حتما در بغل نمیگیرید چرا که تمامی این جان های شیفته از هواداران "گروهک های آمریکایی" بودند. براستی حالا که ابراهیم یزدی بسیار روشن و آشکار مینویسد که بواسطه ضد کمونیست تر بودنشان از شاه و رژیم اش، آمریکا و اروپای غربی برای قلع و قم کردن نیروهای ضد سرمایه داری، آنها را بقدرت رساندند، چه دارید که بگویید؟ باز هم "آیت الله" تان "ضد امپریالیست" هست و باید خون ها به پای او ریخت تا نکبت اسلامی در همه جا کسترده شود ؟ آیا شهامت دارید آن توصیه ای که در مطلبتان به رفقای ارزنده ای همچون: حسن نوروزی، خشایار سنجری، یوسف زرکار، احمد غلامیان، سیامک اسدیان و حمید اشرف ، کردید، خود به آن عمل کنید و شما و تمامی رهبران و کادر های اکثریت که جان های بسیاری را گرفتید، بسوی "مادران داغدیده و مردم رنج دیده ایران" بروید و "در برابرشان زانو زده و طلب بخشش کنید؟ یا اینکه توصیه شما برای خوش آمد دستگاه جهنمی اسلامی بوده و فرصت طلبی و شارلاتان گری سیاسی شما حد و مرزی نمیشناسد؟

ب: شما که برای تسهیل در آمدن فرزندتان از ایران با گروه تروری که به خارج آمده بود تا واقعه تاسف انگیز رستوران میکونوس را بوجود آورد ، به گفتگو نشستید و معلوم نیست چه اطلاعاتی در اختیار آنها قرار دادید که چند جان زلال را بگیرند، سخن نمیگویید و وجدان شما راحت و آسوده است و در این میان نه تراژدی بوقوع پیوسته و نه اشکی در پلکهایتان جمع شده؟ براستی شما که چنین انسانگونه!! فکر و عمل میکرده و میکنید ، تمامی واقعیت ها را در دادگاه میکونوس بیان نکرده و سپس آشکارا در اختیار مردم ایران قرار ندادید؟

آیا نمیتوان با داده های بالا بر این باور بود که سازمان منحوس اکثریت کماکان در خدمت رژیم هست و برای مخدوش کردن هر مبارزه و مبارزه ای دست به هر کاری میزند؟ در این میان نه تنها اکثریتی ها و توده ای ها هستند که مقصرند، بلکه تمامی آنانی که این فسیل های سیاسی بد نام را در زمره مخالفین میپندارند و با آنان مصاحبه و گفتگو میکنند هم مقصرند و این بر انسان های آزاده و مبارز است که بی وقفه در افشا و ترد آنان بکشوند.

بهمن


A.C.P- Postfach 12 02 06-60115 Frankfurt am Main-Germany-

Fax: 00-49-221-170 490 21

Web Site: http://www.iranian-fedaii

E-Mail: organisation@iranian-fedaii.de